| صفحه نخست | آرشيو سايت | تماس با ما | طراح قالب |
|
منوي كاربري لوگوي سايت
لينک دوستان لوگوي دوستان موزيک سايت
ويرايش قالب روبات سياه |
:: رسانه ها را اخراج كنيد، تا ما بخوابيم
زيرا رسانه ها بعنوان ناظرين خوب وچشم بيناي مردم بر كار كرد و زواياي پنهان حاكمان عمل مي نمايند و از همين جهت است كه جريان هاي نا سالم هميشه از اين بينايي و نظارت در هراس مي باشند. متاسفانه در فضاي چنين انديشه هاي است كه رسانه ها اسيب پذير گرديده بطوريكه تنها طي سال جاري ۸۰ مورد لت وكوب خبر نگاران به ثبت رسيده است. با آنكه انتظار مي ر فت كه نمايندگان ولسي جرگه در حراست از قانون و آزادي بيان پيشگام شوند، اما با تاسف كه: حلقاتي دگم انديش هميشه سعي كرده اند تا با اعمال محدوديت ووضع و يا تغيير در قوانين اين وديعه اي الهي را ازمردم سلب نمايند. بحث هاي مطرح شده در جلسه ديروزي ولسي جرگه در واقع بيانگر ماهيت اصلي وكلا و فضاي حاكم در پارلمان بود. ادعاي برخي وكلا در مورد اخراج خبرنگاران تلويزيون طلوع بخاطر نشر تصاوير خواب الود برخي وكلا و دلايلي كه براي آن ارايه مي كردند سطح انديشه، ديدگاه و جايگاه وكلاي محترم را به نمايش مي گذاشت. با آنكه تعدادي زيادي وكلا با سخنان معقول وقانوني خود به رسالت ووظايف ملي خود عمل نمودند اما توصيه هاي جناب قانوني براي رسانه ها نيز مضحك و قابل تعجب مي باشد. آقاي قانوني از خبرنگاران خواست تا نسبت به آنچه كه در پارلمان مي گذرد رسانه ها با اغماض وچشم پوشي به نشر رسانند. اين سخنان را قبل از آنكه آقاي قانوني براي رسانه ها بگويد بهتر خواهد بود تا به وكلاي محترم تذكر بخشد كه خانه اي ملت گهواره اي آرامبخش نيست تادر بستر آن هميشه در خواب ناز فرو روند. و مهم تر از آن اينكه و كيلي كه نمي تواند نشست، بر خواست و تعامل درست داشته باشد چگونه مي تواند از حيثيت يك ملت دفاع ونماينده گي نمايند. اگر واقعاً اين تعداد وكلا نمي توانند در جريان بحث پارلمان به كار با انرژي ادامه بدهند بهتر است يا ترك وظيفه نموده ويا تحت نظر داكتران خود را براي آن روز با قرص هاي نيروزا ((دوپينگ)) نمايند. اگر چه بحث ها وجنجال هاي روز گذشته يك تصميم فوري نبود و بيشتر به يك توطئه اي سازمان يافته مي ماند كه ريشه در اظهارات گذشته اي برخي وكلا داشت اما فراموش نبايد كرد كه هر نوع تصميم غير اصولي از سوي وكلا در مورد رسانه ها جز بارمنفي هيچ دست آورد را به همراه نخواهد داشت. بهتر است به گفته اي تعداد وكلا همه چيز ازمجراي قانون طي شود و رسانه ها نيز درچار چوب قانون باز خواست و مورد سوال قرار گيرد. در ضمن وكلاي ملت نيز هميشه بيدار باشند زيرا غير از رسانه ها در برابر خداوند هم قرار داريم. :: ازجنگ جهانی دوم تا جنگ در هلمند
ناتو در حالي مسووليت در جنوب كشور را بعهده گرفت كه ازمدت هاي زياد بدينسو، اين مناطق نا آرام، و در گير جنگ مي باشد. دخالت كشور همسايه، عوامل مافياي ترياك، ومشكل ساختار قومي و ناراضيان مسلح همگي در اين نا امني ها كمك كرده اند. تلاش دولت در ايجاد برقراري امنيت، وباتغييرو تبديل هاي كه دربخش هاي اداري و امنيتي ترتيب داد تاكنون نتوانسته است به اين معضل خاتمه بخشد. هم اكنون جنوب كشور روزهاي نا آرامي را سپري مي كند، مكاتب تعطيل و مردم در اضطراب و نگراني بسر مي برند. تغيير فرماندهي به ناتو وحضور نيروهاي مشترك، ازچندين كشور، اين اميدواري را بوجودآورد كه جنوب بزودي آرام و معضل ناامني خاتمه مي يابد. در اولين روز هاي ماموريت ناتو، شاهد برخوردهاي خونين ميان طالبان و نيروهاي ائتلاف در چندين ولايت بوديم، با آنكه ناتو اين ماموريت را پيچيده وپر چالش ناميده بود، ولي هر گز تصور نمي گرديد كه قوت هاي ائتلاف به آساني در برابر گروپ هاي تروريستي مرعوب وآسيب پذير شوند. نيروهاي ناتو در آغاز ين روزهاي ماموريت دشوار خود نزديك به ۱۰ تن از سربازان شان را از دست داده و لحظات سخت وسنگيني راتحمل كردند. سخنان جنرال ريچاردز فرمانده ناتو درمورد وضعيت جنگي نيروهاي بريتانيايي در هملند حكايت از واقعيت هاي عيني در اين منطقه دارد. اين فرمانده در موردجنگ در هلمند چنين اظهار مي دارد: ((آخرين باري كه نيروهاي بريتانيايي مجبور بودند اين چنين سخت و مدام بجنگند، در جنگ كوريا يا حتي جنگ دوم جهاني بوده است. نيروهاي ما گاهي روز ها مشغول نبرد سنگين بوده اند، به طوريكه مرتب هدف حمله قرار داشته اند وگاه تا ۲۴ ساعت نخوابيده اند.)) بر اين اساس ناتو در نظر دارد تا نيروهاي خود را از بخش هاي ولايت هلمند خارج ونيرهاي از اردوي ملي را جايگزين نمايد. اين جابجايي درست پس از چند هفته ازماموريت ناتودر جنوب صورت ميگيرد. به نظر مي رسد كه طالبان در آغاز ماموريت ناتو و به منظور تضعيف روحيه اي سربازان جديد وارد شده به منطقه دست به عمليات هاي چريكي منظم و دوامدار زده اند تا در همان آغاز نيروهاي جديد وارد شده را آسيب پذير سازند. تلفات ۱۰ تن از سربازان بريتانيايي بعنوان يك زنگ خطر براي ناتو تلقي گرديد. با توجه به اين وضع، ناتو دريافت كه در مناطق مختلف هلمند از آسيب پذيري خاص بر خوردار شده اند. از همين جهت فوراً اقدام به تخليه مناطق و تجمع در نقاط حفاظت شده و امن تري را انتخاب نمودند اين اقدام از نظر زماني اشتباه ديگري است كه غربي ها در افغانستان مرتكب مي گردند عدم توجه به تواناييهاي طالبان ، فراموشي افغانستان و معطوف شدن اذهان به عراق از جمله اشتباهاتي بود كه هر مقام خارجي از آن ياد مي نمايند با توجه به اينكه نيروهاي اردوي ملي وپوليس فاقد تجربه هاي لازم و امكانات ضروري مي باشد، تنها گذاشتن آنان در عرصه اي جنگ ورويارويي با طالبان اشتباه ديگري است كه پيامد آن دامن سربازان ناتو را نيز خواهد گرفت اين حركت از نظر نظامي پيش از آنكه يك تاكتيك تلقي گردد بيشتر بيانگر توانمندي طالبان وناتواني سربازان بريتانيايي در مقابله با آنان مي باشد. حكايت فرمانده ناتو در تعريف از دشواري هاي جنگ در هلمند و تشبيه آن به جنگ جهاني دوم بيانگر اين واقعيت است. با اين وضع آيا عقب نشيني از هلمند به تقويت طالبان و آسيب پذيري نيروهاي اردو وپوليس منجر نخواهد شد؟ و آيا اين عقب نشيني درآغاز ماموريت ناتو ضعف وناتواني آنان را در تامين امنيت نشان نمي دهد؟ :: ولايت غزني را دريابيد!
ولايت غزني با قرار گرفتن درمسير شاهراه كابل – هرات، سابقه اي تاريخي و با موجوديت ۱۸ ولسوالي از اهميت خاص برخوردار مي باشد؛ اما اين ولايت طي سال گذشته دستخوش مشكلات و حوادث طبيعي وغير طبيعي بوده است كه اينك به شرح آن مي پردازيم: ۱- ضعف اداري: متاسفانه طي چها رسال گذشته گزينش ها در پست هاي اداري و امنيتي در اين ولايت، بر اساس شايستگي صورت نگرفته است. اكثر قوماندانان امنيه در ولسوالي ها كساني اند كه از سابقه اي نيك وعملكرد مثبت بر خوردار نبوده اند. اين افراد هم اكنون نيز با روحيه قوماندان سالاري به آزار، اذيت و باجگيري مشغول اند. به گفته اي مردم محل، اكثر قوماندانان امنيه از طريق واسطه، و خريدپست ها به اين سمت ها مشغول مي باشند. در بخش هاي قضا، حقوق، جزا، احصائيه و ... نيز وضعيت به همين گونه مي باشد. چنانچه يكي از هموطناني كه ازكويته پاكستان برگشته بود براي دريافت تذكره بعد از آنكه مبالغ موجود در نزدش را بعنوان رشوه مي دهد در اخير مجبور مي شود كه ساعت خود را دريكي از شعبات نيز به عنوان رشوه به مامورين واگذار نمايد. ولسوالان اين ولايت نيز متاسفانه ازكمترين تجربه، شهرت نيك ومديريت سالم بر خوردار نمي باشند وآنان نيز همانند ديگر مسوولين از مجراي واسطه و ... به اين سمت ها باقي مانده اند مردم غزني انتظار دارند كه در چار چوب تغييرات و ريفورم پوليس، تغييرات وسيعي در بخش هاي اداري و امنيتي اين ولايت بوجود آيد و مهمتر از همه اگر اين تغيير در رهبري ولايت، معاونت و ... صورت گيرد بهتر خواهد بود. ۲- ناامني: ولايت غزني سال روان را با نا امني، ترور و قتل افراد ملكي آغاز كرد. طالبان در اين سال موفق شدند تا با نفوذ در ولسوالي هاي، مقر، جنده، اندروواغظ امنيت را از اين مناطق سلب نمايند. چنانچه در خبر ها شنيديم كه چندين باب مكتب به آتش كشيده، تانكر هاي مواد نفتي از بين رفته، راه ها نا امن، وتعدادي از ا فراد ملكي و نظامي به شهادت رسيده اند. بخش اين نا امني ها مربوط به شرارت هاي طالبان مي باشد ؛ اما برخي ديگر ريشه در بي كفايتي و مديريت مسوولين محلي دارد. چنانچه در برخي ولسوالي ها طالبان حتي در روز روشن در قالب گروپ هاي كوچك تردد داشته اند؛ اماهيچ بر خوردي در برابر آنان صورت نگرفته است. ۳- قحطي و خشكسالي: ولايت غزني همانند ديگر ولايات سالهاي گذشته در اثر فقدان بارندگي، رو زهاي سخت خشكسالي راسپري كرد. مردم اين ولايت در اثر خشكسالي و از بين رفتن مزارع وباغات شان بخشي از سرمايه هاي اصلي خود را از دست دادند. امسال نيز متاسفانه در بيشتر ولسوالي ها اين مشكل به چشم مي خورد، اما تاكنون براي رفع آن توجهي صورت نگرفته است. مردم انتظار دارند كه دولت ونهاد هاي كمك كننده در اين راستا اقداماتي را انجام دهند. ۴- حوادث طبيعي : اين روز ها بر اثر بارندگي و حوادث ناشي از سيل مردم غزني و چند ولسوالي مربوط به آن بطور جدي ضرر هاي را متحمل گرديدند. سيلاب هاي پياپي طي روز هاي گذشته به بيش از ۱۶۰۰ منزل مسكوني وهزاران جريب زمين، سرك، دكان و ... خسارتي را رسانيده است. با توجه به اينكه در مركز ولايت امكان هيچ نوع كمك وجودندارد انتظار مي رود كه دولت مركزي در اين مسئله اقدامات عاجل و قابل توجه را انجام دهد. ۵- معضل كوچي ها: ولسوالي ناهور در سال روان شاهد برخورد ميان اهالي محل و كوچي ها بودند. نزاع بر سر علفچر ها از سال ها است كه در اين مناطق وجود دارد. در زمان حاكميت مجاهدين افراد مسلح مانع ورود كوچي ها مي گرديدند، اما طي چند سال حاكميت طالبان كوچي ها در تمامي ولسوالي هاراه يافته وعملاً ادعاي مالكيت مي كردند امسال نيز متاسفانه بر خورد سختي ميان مردم ولسوالي ناهور و كوچي ها صورت گرفت تداوم اين سلسله سبب خواهد شد كه هر گاه شاهد خلق حادثه اي مشابه اي باشيم. بنا بر اين انتظار مي رود كه در رفع اين نزاع تاريخي نيز گامهاي برداشته شود. بطوريكه هيچ يك متضرر نگردند. ۶- تعديل واحد هاي اداري: ولايت غزني با داشتن ۱۸ ولسوالي كه جمعيت برخي آن به بيش از صد هزار نفر مي رسد ضرورت تعديل در واحد هاي اداري را ايجاب مي كند با توجه به اينكه هر نوع تعديل درواحد هاي اداري مربوط به پارلمان مي باشد اخيراً خانم شاه گل رضايي و كيل درولسي جرگه در همراهي هيتي جهت سروي و بررسي منطقه از ولسوالي هاي جاغوري، ومالستان بازديد نمودند كه هنوز نتيجه اي آن معلوم نيست. بدون ترديد تعديل واحداداري مي تواند بعنوان يك گام مهم در راستاي تحقق عدالت اجتماعي، ورسيدگي بيشتر به وضعيت اداري خوب به شمار آيد. ۷- مردم ووكلاي پارلمان : مردم ولايت غزني در حالي به پاي صندوق هاي راي رفتند كه وعده هاي گوناگوني را ا زسوي وكلا در عرصه هاي امنيتي، بازسازي، معارف، كار، افزايش حقوق، تعديل واحد هاي اداري، برق و ... به همراه داشتند. از آن زمان تاكنون مردم ديگر نه تنها كه هيچ يك از وعده ها راعملي نديده اند و بد تر از آن اينكه: وكلاي پارلمان چنان ناياب شده اند كه هيچ گاه در دسترس مردم قرار نگرفته ا ند. گذشته از آن وكلا ي ولايت غزني بيش ازآنكه خود را و كلاي همه اي مردم كشور و بويژه ولايت غزني بدانند، بيشتر در برابر اهالي زادگاه، قريه و قوم وخويش شان مسوول مي دانند. ا ز سوي ديگر آنان نه تنها درمدت كاري غزنوي شان براي مردم خود افتخار نه آفريدند بلكه مايه اي ننگ مردم غزني نيز شدند، بر خورد انجنير خيال محمد حسيني با خبرنگار طلوع و رسوايي هاي هويتي خانم عالم شاهي از نمونه هاي عيني آن به شمار مي رود. در جريان رخصتي هاي تابستاني كه وكلاي مردم هزينه هاي كلان سفر را دريافت كردند، متاسفانه مردم ولايت غزني وكلاي خود را نتواستند ببيند زيرا برخي از آنان در گير مشكل تذكره بوده، برخي در نوآباد غزني وناهور مشغول خريد وفروش زمين، برخي با مسافرت در ايران به شغل اصلي ((روضه خواني)) برگشته اند وتعداد ديگر نيز به باغداري، و كشاورزي خود مشغول بودند. اين بي توجهي ها از سوي وكلا سبب شد تا مردم ولايت غزني نا اميدانه با حوادث و مشكلات جاري پنجه نرم نمايند بطوريكه هيچ كسي صداي آنان را انعكاس نداده و به مشكل آنان توجهي نكرده اند. بهر حال مردم غزني با نام و آوازه اي بلندي كه دارند مسير زندگي طبيعي را طي خواهند كرد اما تاريخ در برابر بي مسووليتي هاي وكلاي شان بخوبي قضاوت خواهد نمود. :: اگر باز هم اشتباه تكرار شود...
براي چندمين بار است كه يكي از مقامات بلند رتبه سازمان ملل، در مورد افغانستان، از اشتباه در سياستهاي خود سخن مي گويد. آقاي تام كونيكس نماينده خاص سازمان ملل متحد در افغانستان طي اظهاراتي به دو موضوع مهم اشاره كرده است. وي از عدم دعوت طالبان در كنفرانس بن و تكيه بر جنبه اي نظامي بعنوان يگانه راه حل در معضل افغانستان بعنوان اشتباه ياد نموده است. آقاي تام كونيكس در اين ارتباط مي گويد: (( عدم دعوت برخي از سران طالبان به منظور شركت در كنفرانس بن در بيش از چهار سال گذشته، اشتباهي بود كه به تعداد دشمنان افغانستان افزود)) وي در ادامه مي گويد: اين اشتباه ما بود كه تلاش بيشتر نكرديم تا آنها (طالبان) را در بخشي از توافقات بن جادهيم و در عوض آنها را در قطار دشمنان آورده ايم. نماينده سازمان ملل در امور افغانستان در مورد تامين امنيت مي گويد: تامين امنيت تنها از راه عمليات نظامي ممكن نيست.)) اين سخنان در حالي از سوي آقاي تام ارايه مي شود كه قبل از آن ديگر مقامات از كشورهاي ا روپايي و امريكايي از ((اشتباه)) در مورد افغانستان سخن گفته بودند چنانچه فرانس و يندرل نماينده اروپا مي گويد: احتمالاً دليل نا آرامي ها، اشتباهي ا ست كه كشورهاي اروپايي با دست كم گرفتن طالبان، مرتكب شدند.)) همين مقام در بخش ديگري از سخنان خود گفته بود كه : كشور هاي اروپايي در آغاز با فرستادن نيروي كم وناكافي به افغانستان مرتكب اشتباه شده بودند. از سوي قوماندانان نظامي ناتو نيز زمانيكه در مورد اوضاع امنيتي مورد سوال قرار مي گيرند، تنها با تكرار همين كلمه ((اشتباه)) مي خواهند بار مسووليت را از شانه هاي خود خالي نمايند. چنانچه جنرال ريچاردز قوماندان ناتو در همين رابطه مي گويد: ((ما بايد اشتباهات گذشته را جبران كنيم)) همين فرمانده همچنان دليل اشتباه كشور هاي غربي را چنين ارزيابي مي كند: جنگ عراق توجه را از افغانستان منحرف كرده و باعث خلاي امنيت در اين كشور شده است. نيروهاي ائتلاف به رهبري امريكا قدرت گيري دوباره جنگجويان را، پس از بركناري آنان از قدرت درست بر آورد نكردند.)) با اين اظهارات به اين نتيجه مي رسيم كه غربي ها در مورد افغانستان تنها در يك نقطه توافق نظر دارند و آنهم تكرار جملات: (( اشتباهات گذشته را جبران خواهيم كرد، و ما مرتكب اشتباه شده ايم.)) دقيقا همين جملات در سفرهاي بوش، خانم رائيس و وزير دفاع امريكا ارايه شده است. آنچه كه در سخنان آقاي تام بيش از همه قابل دقت است شيوه هاي كاري نيروهاي ائتلاف در مورد تامين امنيت مي باشد. چنانچه وي مي گويد: ((تامين امنيت تنها از راه عمليات نظامي ممكن نيست.)) اين اظهارات پس از چهار سال در حالي ارايه مي گردد كه قبل از آن آقاي حامد كرزي رئيس جمهور كشور نسبت به شيوه مبارزه عليه هراس افگني انتقادات شديد نموده و گفته بود: قابل قبول نيست كه هر هفته صدها افغان كشته شوند و نحوه مبارزه كنوني باهراس افگني براي از بين بردن ريشه هاي خشونت كار آيي ندارد.)) اين اظهارات متاسفانه مورد توجه قرار نگرفت و اقدامات نظامي نيروهاي ائتلاف و اشتباهات شان بجاي كاهش در اردوي طالبان، زمينه هاي را فراهم ساخت تا مردمان ملكي بيشتر به آنان پناه پرده و در خدمت اهداف تروريستي آنان قرار گيرند. زيرا نيروهاي خارجي به هيچ وجه از بافت و ساختار، سنت هاي حاكم، و زودبندهاي قبيلوي وسياسي آگاهي نداشته وهمه چيز را از منظر كشتن، ويران نمودن، وبه اسارت گرفتن نگاه مي نمايند. دست يابي آقاي تام به اين مهم كه معضل امنيت با اقدام نظامي حل نمي شود از همان آغاز درك شده بود ولي اصلاً توجهي به آن صورت نگرفت. به نظر مي رسد كه حال نيز فرصت ها در اختيار است و بهتر است كه سازمان ملل بجاي چهره نمايي بعنوان دولت در درون دولت از حضور پر رنگ سياسي- نظامي ومداخلات شان كم نموده و با توجه به نظريات مقامات افغاني به مسووليت اصلي خود بپردازد. بسيار جالب و تاسف انگيز ا ست كه نهادي برابر يك دولت در بيش از چهار سال كمك ها را حيف و ميل نموده وپس از آن با راحتي تمام مي گويد: ((اشتباه كرديم)) به نظر مي رسد كه اين سخنان قوماندان ناتو بسيار بجا و واقع بينانه مي باشد. وي مي گويد: ((من از كل جامعه بين المللي به اين دليل كه از نزديك و به اندازه كافي به نظريات افغانها به خصوص دولت افغانستان و آقاي كرزي گوش نمي دهند انتقاد دارم)) با توجه به وضعيت كه هم اكنون در كشور حاكم است انتظار مي رود كه كشورهاي كمك كننده و سازمان ملل در قالب همكاري و با مشوره دولت افغانستان به وظايف محوله عمل نمايند در غير آن جز آنكه بعد از چند سال ديگر باز هم كلمه اي اشتباه را به زبان آوريم كاري ديگر نخواهيم توانست ولي فراموش نبايد كرد كه اگر اين بار اشبتاهي صورت گيرد، طرح هاي پس از آن نوشداروي بعد از مرگ سهراب بيش نخواهد بود و تكرار وتداوم آن سبب خواهد شد تا افغان ها به اين نظر برسند كه ما قربانيان اصلي اشتباهات شما مي باشيم و لذا يك صدا فرياد برآورند كه: بر گرديد به خانه هاي تان! :: لبنان در انتظار صلح پايدار
در حاليكه يك ماه از تجاوز و حملات هوايي، زميني و درياي به لبنان ميگذرد؛ اما تا كنون هيچ راه حلي اميدوار كنندهاي يافت نگرديده است. طرح دولت لبنان، تلاشهاي هيئتهاي اروپايي، آمريكايي و نشستهاي سران كشورهاي اسلامي و عربي نتوانسته است به اين تجاوز بيرحمانه خاتمه بخشد. اين تلاشها در حالي صورت ميگيرد كه طرفهاي درگير به موشك باران و حملات متقابل ادامه ميدهند. با آنكه رسانههاي وابسته به رژيم صهيونيستي در يك جنگ رواني عليه حزباله از نابودي تاسيسات نظامي خبر ميدهند؛ اما موشك باران شهر حيفا و ديگر مناطق اسرائيل نشان از توانمندي حزباله در تداوم مقاومت عليه اين جنگ نابرابر ميباشد. تداوم جنگ جاري علاوه بر ويرانيهاي بيشتر در لبنان و تلفات افراد ملكي امكان گسترش و شعلهور شدن آن در ديگر كشورها را نيز ميدهد. بنابراين انتظار اساسي اين است كه كشورهاي جهان در جهت آتشبس فوري اقدام عاجل نمايند. اگرچه هم اكنون طرحهاي هفت مادهاي لبنان و ديگر طرحهاي پيشنهادي از سوي آمريكا و فرانسه در دستور كار قرار دارد ولي آنچه مهم به نظر ميرسد توافق تمامي طرفهاي درگير و رسيدن به يك صلح پايدار در منطقه ميباشد. دولت لبنان بر اساس طرح پيشنهادي ميخواهد كه ارتش اين كشور در مناطق مرزي استقرار، وضعيت مزارع شبعا روشن و ارتش اسرائيل به آنسوي خط سبز بازگردند. در مقابل كشورهاي آمريكا و اروپا در نظر دارند تا يك نيروي مشترك را در منطقه وارد تا به عنوان حايل ميان مرز هاي دو كشور عمل نمايد. آمريكا با اين طرح در صدد است تا با تسلط نظامي در لبنان عملا در صدد خلع سلاح حزباله برآمده و اين كشور را همانند عراق و افغانستان در اداره سياسي، نظامي خود داشته باشد. با توجه به اينكه يكي از طرفهاي اصلي در اين منازعه حزباله لبنان ميباشد توافق و پذيرش هر نوع قطعنامه، منوط به رضايت اين حزب ميباشد. حزباله بخوبي ميداند كه حضور آمريكا و اروپا در لبنان جز آنكه به اهداف اسرائيل كمك نمايد ديگر هيچ دستآوردي را به همراه نخواهد داشت. از همين جهت بايد سعي شود كه زمينهي صلحي فراهم شود كه به استقلال و تماميت ارضي لبنان صدمه نزده و ثبات و آرامش را در اين منطقه براي هميشه به همراه داشته باشد. :: ضرورت شكل گيري اپوزيسيون كارآمد
يكي از نگرانيهاي اساسي، درنظامهاي رياستي، تمايل به خود كامگي و استفاده ازصلاحيتها توسط رهبران ميباشد. از همين جهت است كه نقش احزاب،نهادهاي مدني، رسانهها و اپوزيسيون كارآمد وفعال را در نظارت و جلوگيري از لجام گسيختگي حاكمان و سلامت دموكراسي مهم ميدانند.دراين نوشته به نقش اپوزيسيون در جلوگيري از خودكامگي حاكمان و جايگاه آن در كشور ميپردازيم: در منابع علوم سياسي از اپوزيسيون به عنوان روح دموكراسي ياد شده است و براي نمونه مينويسد: اگر اپوزيسيوني ناتوانيهاي وزيران حزب اكثريت را در مجلس افشا كند، قوه مجريه نميتواند خودكامه باشد. اين نقش در جوامع و كشورهاي اروپايي و غربي براي اپوزيسيون به حدي است كه از آن به عنوان حكومت بديل، سايه و حكومت منتظر نام ميبرند. براي نمونه در حكومت بريتانيا براي رهبر اپوزيسيون از خزانه دولت حقوق مقرر پرداخت ميشود و او با يك وزير كابينه برابري دارد. نقش اپوزيسيون در نظامهاي پارلماني و چند حزبي مهم بوده و با اين نقش مانع اساسي براي حزب اكثريت به شمار ميآيد. اگر اپوزيسيون ناتوانيهاي وزيران حزب اكثريت را در مجلس افشا كند، قوه مجريه نميتواند خودكامه باشد. بنابراين يك اپوزيسيو ن كارا و فعال ميتواند در پارلمان از قانون گذاريهاي نا مطلوب جلوگيري نمايد. چنانچه در دموكراسي ايالتي مانند آمريكا نيز اپوزيسيون ميتواند ا ز بلند پروازيهاي شاهانه رييس جمهور جلوگيري نموده و احزاب اكثريت را در كنگره به مبارزه بخواند. از سوي ديگر اپوزيسيون زماني ميتواند در نقش يك بديل و الترناتيف خوب، به شمار رود كه از ارايه طرحهاي مناسب، كارشناسانه و متناسب با ظرفيت موجود در آن كشور برخوردار باشد تا بتواند در مواقع بحران و ظهور ناكارآمدي نظامهاي حاكم، اين نيرو با راهكارهايي كه دارند به عنوان جايگزين داراي برنامه عملاً رهبري كشور را بر عهده گرفته و راههاي بيرون رفت از وضعيت نابسامان را ارايه نمايد. با توجه به اين نقش و جايگاه براي اپوزيسيون اين پرسش مطرح است كه آيا در كشور ما چنين نيروي وجود دارد؟ و جايگاه آن در كجا قرار دارد؟ بدون ترديد كشور ما امروز فاقد يك نيروي كارا و فعال به عنوان اپوزيسيون ميباشد. اگر چه رهبران سياسي مطرح بعد از ناكاميها در همكاري با دولت اقدام به تشكيل با عنوان اپوزيسيون نموده اند؛ اما ا زآنجايي كه اين حركت برخواسته ا زيك هدف بلند مدت و بر پايه مطالعات و ضروريات استوار نبوده است به زودي از هم پاشيده و موثريت خود را از دست داده است. براي نمونه اپوزيسيوني كه پس از انتخابات رياست جمهوري د ركشور شكل گرفت عمدتاً متشكل از چهرههاي بودند كه صرفاً به خاطر از دست رفتن موقعيتهاي شغلي و كسب امتيازات جديد در محوري ديگر گرد هم آمده بودند، و از سوي ديگر عمر اين عنوان نيز بستگي به چگونگي برخورد دولت در واگذاري پستهاي وزارت و يا ...به سران و رهبران اپوزيسيون دارد. بنابراين بطور قطع ميتوان گفت كه ملاك اساسي در همسويي با دولت و شكلگيري اپوزيسيون تنها يك چيز ميتواند باشد كه آن هم عبارت از حضور در دولت و يا عدم حضور د رآن است. فقدان معيارها و ويژگي هاي اساسي در نهادهايي بنام اپوزيسيون سبب شده است تا اين عناوين نتواند به عنوان يك نهاد و گروهي ناظر برقوه اجراييه عمل نمايد. در پارلمان كشور نيز متاسفانه تا هنوز چنين گروهي وجود ندارد تا در اين نقش فعال شده و از معامله گريهاي رهبري پارلمان و دولت جلوگيري نمايد. بنابراين با اطمينان ميتوان گفت كه: دموكراسي در افغانستان فاقد روح سالم يعني اپوزيسيون ميباشد. اين در حالي است كه بر اساس قانون اساسي كشور رييس جمهور ا زصلاحيت بالايي برخوردار ميباشدكه بيش از بيست صلاحيت آن به طور صريح در قانون ذكر شده است. با توجه به اين صلاحيتها و نبود يك نيروي كنترول كننده آيا امكان آن وجود ندارد كه افغانستان هم به سوي خودكامگي و لجام گسيختگي سوق داده شود. در درون پارلمان كشور اگر چه از برخي چهرهها به عنوان رهبري اپوزيسيون هنوز هم ياد ميشود، اما فراموش نبايد كرد كه: اين چهرهها نيز متاسفانه از سابقه، توانايي و كاركردهاي روشن برخوردار نميباشد لذا اين افراد هيچگاه نتوانسته و نخواهند توانست كه اين بار سنگين را به سلامت به سر منزل مقصود سوق دهند. امروز متاسفانه رهبران اپوزيسيون فاقد هر نوع طرح و ارايه راهكار روشن براي بيرون رفت از وضعيت جاري ميباشد. اين در حالي است كه در كشور چون بريتانيا رهبر اپوزيسيون همانند يك وزير كابينه از حقوق و امتيازات برخوردار ميباشد. با اين همه حال اين سوال مطرح است كه در فقدان يك اپوزيسيون كارا چگونه ميتوان از خودكامگي احتمالي رييس جمهور جلوگيري كرد؟ و با كدامين چشم بينا ميتوان يك ناظر خوب بر كاركردهاي دولت بود؟ :: بررسی بحران در شرق میانه
دوستان عزیز! این میز گرد در هفته نامه بهار به چاپ رسیده است که اجرای این میزگرد توسط آقای مرتضوی صورت گرفت.
خوانندگان عزیز! چنانچه آگاهی دارید، بحران شرق میانه به مرحله ی حساس و خطرناکی رسیده است، برای آگاهی بیشتر از اوضاع در این منطقه و پیامدهای جنگ، میزگردی را با حضور مهمانان محترم هریک: داکتر سید عسکر موسوی استاد در دانشگاه آکسفورد، داکتر طاهر هاشمی استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی کابل، استاد سیحون استاد دانشگاه و صاحب نظر در مسايل سياسي، داکتر مهدی استاد دانشگاه و کارشناس مسایل سیاسی؛ استاد اخگر پژوهشگر و صاحب نظر در مسایل سیاسی. برگزار نموده ایم، امید است که مورد توجه شما هم قرار گیرد. بهار: در بیشتر از یک قرن قبل یعنی سال 1897 میلادی اولین کنگره صهیونیسم در بال سویس تشکیل یافت و دو هدف را اعلام کردند: 1- تشکیل یک دولت یهودی در سرزمین فلسطین 2- براندازی تمام رژیم های غیر صهیونیست. از آن زمان تا کنون ما شاهد رشد قدرت یهودیان در جهان و منطقه می باشیم. برای نمونه در ایالات متحده امریکا هم اکنون پنجاه درصد قدرت در دست یهودیان می باشد و عملاً مسیحی ها از صحنه رانده شده اند. در رسانه ها، بانک جهانی و ... نیز قدرت یهودیان محسوس است به نظر شما علل رشد یهود در چه می باشد؟ داکتر هاشمی: من فکر می کنم که رشد صهیونیسم محصول تحولات امروزی نیست، بلکه بعداز آنکه اعلامیه بالفور امضا شد و دولت اسراییل به وجود آمد، از همان لحظه اینها در فکر به وجود آوردن یک اسراییل بزرگ شدند که اسراییل بزرگ سرحداتش تا سوریه و لبنان توسعه پیدا می کند. از طرف دیگر قدرت های بزرگی چون امریکا، انگلیس و فرانسه در این امر جدی بودند، خود اسراییليها نیز با این هدف که یک نسل را قربانی بدهند تا با نسل دیگر آینده خود را تثبیت نمایند به این مبارزه ادامه دادند و امروز همان نسلی است که اقتصاد، تجارت و سیاست را در دست داشته و می خواهند بر جامعه مسیحی و مسلمان ها برتری های خود را به نمایش گذارد. از سوی دیگر اسراییل امروز نه به عنوان یک کشور، بلکه به عنوان یک ژاندارم مورد حمایت قدرت ها قرار می گیرد.
استاد اخگر: یهودی ها تمام آزار و اذیت را که در آلمان لمس کرده بودند با دنیایی از عقده به منطقه سوق داده می شود تا تقاس خود را از اعراب و مسلمانان بگیرد. قسیم اخگر: این موضوع بر می گردد به یک بحث تاریخی، از زمانی که مسیحیت به عنوان دین دولتی در می آید، عنوان مذهب رسمی را میگيرد و یهود آزاری شروع می شود، سالیان دراز یهود به اتهام شرکت در قتل حضرت مسیح مورد تحقیر، توهین و شکنجه در سراسر اروپا ميگيرد، همین مجموعه سبب می گردد که با تقویه روحیه ناسیونالستی و نژادپرستانه کنگره یهود را سازماندهی نماید. از سـوی دیــگـر صهیونیسم بـه عنـوان یک تــوطئــه علیه حکومت عثمانی راه اندازی می گردد. یهودی ها تمام آزار و اذیت را که در آلمان لمس کرده بودند با دنیایی از عقده به منطقه سوق داده می شود تا تقاس خود را از اعراب و مسلمانان بگیرد. لذا بعداز جنگ جهانی دوم شاهد قدرت گیری صهیونیسم در منطقه می باشیم که البته نقش شیوخ عرب را در فروش زمین نیز نمی توان نادیده گرفت. استاد سیحون: به نظر من چند عامل در تقویت یهود نقش داشته است، اول توجیه تئوریک و ایدئولوژیک که بیشتر بر منافع یا عمدتاً به یک نوع پراگماتیزم که این ملت معتقد است، از نظر صهیونیسم تحمیق مردم، اغفال مردم به عنوان یک قوه تزویر باید نهادینه شود. بر اساس این ایده برای بقای خود و دوام به هر وسیله ممکن و ناممکن متوسل می گردند. دوم اینکه اینها از تئوی مظلومیت یک بهره برداری قوی نموده اند، یعنی یهودی ها از قتل عام خود در آلمان به نفع خود استفاده کردند. بنابراین از نظر تئوری مظلومیت اینها حق سکوت، از مجامع بین المللی دریافت نمودند که منجر به قدرت امروزی اش در منطقه شده است. داکتر موسوی: من فکر می کنم که به اندازه کافی درباره ریشه یابی تاریخی صهیونیسم صحبت شد، به نظر من در مورد علل رشد ما باید دوره استعمار و پسا استعمار را باید تحلیل و بررسی نماییم، نگاه اقتصادی به منطقه می تواند به عنوان یک عامل به شمار آید، از همین جهت شرق میانه اهمیت بسیار استثنایی دارد و تمام جنگ ها هم به خاطر همین اهمیت و منابع سرشار انرژی می باشد. در هر حال این پدیده از میراث مستقیم دوره استعمار است و در دوره استعمار نو هم موفقانه اهداف خود را ادامه دادند. بهار: ما در سازمان کنفرانس اسلامی شاهد عضویت بیش از پنجاه کشور اسلامی می باشیم. از طرف دیگر کشورهای عربی نیز به عنوان یک قدرت در منطقه مطرح است، مجموع مسلمان ها با داشتن بیش از یک میلیارد مسلمان و تسلط بر 80% ذخایر نفتی می تواند به عنوان یک اهرم علیه قدرت های حامی صهیونیسم به کار رود، اگرچه در برخی مقاطع پیمان های عربی شکل گرفت و جنگ های مصر، سوریه، علیه اسراییل از نمونه های آن ميباشد و در برخی از مقاطع هم پان عربيسم، به یک شعار همگانی در آمده بود، شما عامل از هم گسستگی در میان مسلمانان و اعراب را در چه می دانید؟ داکتر موسوی: من اصلاً فکر نمی کنم، چیزی به نام جبهه وجود داشته باشد و بعداز آن گسسته باشد، جغرافیای سیاسی جهان را که شما می بینید، طبیعی نیست، بلکه جغرافیای مصنوعی می باشد که در دوره استعمار شکل گرفته است و این طور با قدت و ظرافت دیزاین شده که نمی تواند غیر از این نتیجه بدهد، اما دلیل اینکه اعراب نمی تواند به عنوان یک قدرت باشد، به خاطر این است که نفوذ کشورهای غربی به اندازه ای است که هر کدام اینها را در محدوده جغرافیای سیاسی طوری نگه داشته است که برای همیشه سرگرم اختلافات میان خود باشد. برای نمونه اختلافاتی که میان مراکش و صحرا، عراق با کویت، عربستان سعودی با برخی کشورها و ... بنابراین همه اینها نشان دهنده آن است که فرهنگ سیاسی داخل این کشورها را یک کسی دیگر دیزاین کرده است، چون جغرافیای تاریخی اش را کسی دیگر دیزاین کرده است. از طرف دیگر شناخت غرب به مراتب بیشتر است تا خود کشورهاي اسلامي از خودش. برای نمونه تنها در انگلستان هفده مرکز برای کردها وجود دارد، در حالی که کردها حتی یک مرکز مطالعات برای خود ندارد. همین طور هزاران مرکز مطالعات اسلام شناسی در مورد شرق میانه وجود دارد. مثلاً در بسیاری از کشورهای اطراف خلیج، نیروهای نظامی از خودشان نیستند، در بحرین مسؤول کل نیروهای امنیتی یک انگلیسی است. از طرف دیگر بزرگترین بازار فروش اسلحه غرب، همین کشورهای عربی است، مثلاً عربستان سعودی به اسلحه ای آراسته است که شاید خود امریکایی ها نداشته باشد، اما گردانندگان آن عرب نیستند، از پیلوت گرفته تا .... بنابراین با این تسلط که غرب دارد، چگونه ممکن است عرب ها متحد و یک پارچه وجود داشته باشد.
استاد سيحون: اکثر این کشورها فاقد پایگاه واقعی اجتماعی میباشد. و بیشتر رژیم هایی هستند که به کمک قدرت های بیرونی و عوامل محافظه کار به قدرت رسیده اند. از این درک اینها نمی توانند ملی بیاندیشند. استاد سیحون: به عقیده من مهمترین عامل پراکندگی کشورهای عربی، عدم توانایی شان به مسایل ملی و بین المللی است و همچنان عدم حساسیت شان در قبال مسأله بزرگ مانند فلسطین، لبنان و سایر نقاط دیگر. از طرف دیگر وجود عناصر بسیار محافظه کار که از نظر علایق و وابستگی ها به کمپنی ها و شرکت های بزرگ غرب این روحیه را به وجود آورده که این بیشتر به منافع آنان بیاندیشد تا به منابع خود و کشور خود. وابستگی به عوامل بیرونی و ترس از تغییر رژیم یکی از مسایل دیگری است که در منطقه وجود دارد. از سوی دیگر اکثر این کشورها فاقد پایگاه واقعی اجتماعی میباشد. و بیشتر رژیم هایی هستند که به کمک قدرت های بیرونی و عوامل محافظه کار به قدرت رسیده اند. از این درک اینها نمی توانند ملی بیاندیشند. لذا این جبهه بسیار ناتوان در ارایه یک عکس العمل است. از طرف دیگر حدود جغرافیای پراکنده این کشورها با منافع متضاد به ناهماهنگی بیشتر انجامیده است. داکتر هاشمي: کشورهای عربی با اتکا به پشتوانه شوری سابق در گذشته ها با عصبانیت نسبت به اسراییل واکنش نشان دادند، اما ما و شما می بینیم که اسراییل در مقابل، در طول تاریخ خود برای یک هدف جنگیده و تقلا کرده است و در عین زمان با کشورهای چون امریکا از روابط ثابت برخوردار بوده، در عین زمان سیاست با اقتصاد در همین منطقه دنیا با هم آمیخته شده، چرا امروز از اسراییل به حیث ژاندارم منطقه استفاده می کند، به خاطر اینکه منافع غرب در اینجا نهفته است. این نفت و گاز و منابع طبیعی باید در دسترسی کشورهای غربی باشد. ناگزیر هستند از این استفاده بکنند. لذا موجودیت اسراییل از لحاظ سیاسی و اقتصادی موجودیت منافع غرب را در شرق میانه تضمین می کند. بنابراین کشور اسراییل از یک سو حمایت غرب را دارا می باشد و از طرف دیگر از تفرقه میان اعراب استفاده می کند. بهار: نقش امریکا و انگلیس در حمایت از اسراییل بر کسی پوشیده نیست. طی دهه های گذشته امریکا سعی کرد با ایجاد طرح های چون طرح نقشه راه، طرح خاور میانه بزرگ و استراتیژی برای آزادی خاورمیانه منطقه را به سوی سازش و آرامی فرا خواند؛ اما این تلاشها عمدتاً به ناکامی و شکست منجر گردیده است. به نظر شما علت این ناکاميها در چه می باشد؟ داکتر مهدی: من تصورم این است که قضیه فلسطین و اسراییل یک سلسله تاریخی بسیار طولانی است، از یک طرف باید توجه کنم که عربها و یهودی ها دو پسر کاکا هستند، این را تاریخ و مطالعات نشان می دهد و هم اسطوره های دو طرف نشان می دهد، یکی اش اولاده اسماعیل و دیگریاش اولاده اسحاق است، گذشته از این قضیه تاریخی، من باورم این است که چه نقشه راه و چه نقشه های دیگر هیچ کدام برای صلح نیست. بر اساس طرح های تعیین شده اسراییل باید به آن سرحداتی که در ذهن صلبیون و مخصوصاً در ذهن دولت امریکا و آقای بوش است برسد. زمانی که انفجارات یازده سپتامبر 2001 اتفاق افتاد، همه به یاد داریم که این حرف آگاهانه یا ناآگاهانه از زبان آقای بوش بیرون شد که ما جنگ صلیبی را علیه اینها به راه می اندازیم، به نظر من این جنگ جریان دارد و هیچ نیتی سالم برای حل این بحران وجود ندارد. نکته دوم این است که اصلاً در میان کشورهای عربی حتی سازمان ها و نهادهای مستقل غیر دولتی مثل حزب الله و یا حماس که قدرت را در فلسطین به اختیار دارد، تعریف مشخص از مبارزه با اسراییل وجود ندارد. نظریات افراطی که از سوی حماس مبنی بر حذف اسراییل و یا نظریات احمدی نژاد که می گوید، نقشه اسراییل باید وجود نداشته باشد؛ تا سازش پذیری کشورهای مصر، اردون، قطر و... این مسئله را به اثبات می رساند که تشکیل یک جبهه ی واحد ممکن نمی باشد. اما فراموش نباید کرد که اسراییل بیش از آنکه یک کشور مستقل باشد، یک ایالات و گردان نظامی برای غربی ها است. از سوی دیگر حمایت امریکا از اسراییل در واقع آب به آسیاب دشمن ریختن خواهد بود. استاد سیحون: صلح که در پرتو اهداف امریکا و صلح که در حقیقت بخواهند، اسراییل را در منطقه حاکم بسازند و تداوم بخشند، این عملی نیست، به دلیل اینکه این صلح برخواسته از نیاز و نیات اجتماعی نیست، بلکه یک صلح سیاسی است که بر پایه بقا و موجودیت یک دولت غاصب تحمیل می گردد، یقیناً با عوامل آگاه فلسطینی و عوامل روشنفکر فلسطینی از آغاز با مخالفت مواجه خواهد شد. دکتر موسوی: اولاً من فکر نمی کنم، امریکا ناکام باشد و این اصطلاح کمی دل خوش کننده به نظر می رسد. از طرف دیگر من فکر نمی کنم حمایت امریکا از اسراییل پیامدي را به همراه داشته باشد، برای اینکه از کشور ما گرفته تا هر جایی که شما فکر می کنید، رهبری سیاسی کشورها عمیقاً وابسته به امریکا است، یعنی از تندروترین تا عاقل ترینها، همه سرهای شان در یک آخور بسته اند. البته فراموش نباید کرد که جنگ های جاری اتفاقی نیست، بلکه از ماها قبل طرح ریزی شده بود و این جنگ با هدف مزاحمت برای سوریه، ایران و تسلط بر ذخایر نفت صورت گرفته است.
داكتر هاشمي: اراده صلح وجود ندارد، اگر اراده صلح وجود دارد، اراده ای است برای سیاستها و استراتیژی توسعه طلبانه لذا با طرح های کمپ دوید و... فکر نمی کنم که هدف نهایی استوار ساختن صلح بوده باشد. داکتر هاشمی: اراده صلح وجود ندارد، اگر اراده صلح وجود دارد، اراده ای است برای سیاستها و استراتیژی توسعه طلبانه لذا با طرح های کمپ دوید و... فکر نمی کنم که هدف نهایی استوار ساختن صلح بوده باشد. ظاهراً صلح مطرح شده بود، ولی در واقع پیشبرد یک سیاست بوده به نظر من فعال شدن مسئلهی لبنان، و حزب الله به صورت آنی شکل نگرفته و حتماً در عقب آن مسایل دیگری باید مطرح باشد. در مورد موضع گیری کشور ما باید بگوییم که: افغانستان امروز در شرایط قرار دارد که باید به درد خود بسوزد و باید بفهمد که در همین سیاست نظم نوین جهانی چطور می تواند که منافع ملی خود را تثبیت و تضمین بکند، لذا اگر ما موضع گیری هایی در مورد لبنان می کنم، شاید صدمات دیگری را ببینم که باز تحمل آن را نداشته باشیم. بهار: تنها جبهه ای که امروز عملاً در برابر اسراییل به مقاومت پرداخته حزب الله است، با توجه به سکوت و بی تفاوتی که میان سران عرب و مسلمان وجود دارد، حزب الله با کدام هدف و پشتوانه ی دست به چنین مبارزه ای می زند؟ استاد اخگر: من فکر می کنم تا آنجا که به جانب اسراییل نزدیک تر است، اینها از دیرباز در جستجوی بهانه ای بودند. از طرفی هم به دید اکثر، حزب الله به عنوان یک گردان سیاسی و نظامی ایران تلقی می شود، به این تردید نیست که ایران به حزبالله کمک میکند. البته حزب الله هرگز تصور نمی کرد که با گروگان گیری دو نفر وضعیت به این سمت کشانیده شود. در مورد کشور خود ما باید گفت که آنجا که انسانیت مطرح است، منافع ملی یک حرف دروغ و مفت است، ممکن است که امروز ما بتوانیم منافع ملی خود را با چشم پوشی بر جنایات ضد انسانی قدرت را حفظ کنیم، ولی این منافع در دراز مدت ها نخواهد بود. داکتر مهدی: من تردید ندارم که در این جنگ ایران، اسراییل، حزب الله آگاهانه وارد شده اند. در این هم تردیدی وجود ندارد که اسراییل سرپل است برای مداخله امریکا در منطقه و حزب الله هم به عنوان سر پل برای ایران به شمار می رود؛ اما موج اخیر جنگ ناشی از شکست مذاکرات هسته ای ایران آغاز می شود. به نظر می رسد که ایران از قبل با بمب اتمی مسلح است. با توجه به اهدافی که ایران از ساخت بمب اتمی دارد، طبیعی است که اسراییل در برابر سر پل ایران یعنی حزب الله در این شرایط واکنش نشان می دهد؛ اما چیزی که در این جنگ مشاهده می شود. این است که مردم عرب منطقه از حزب الله حمایت میکند، اگر چه این حمایت از سوی حاکمیت در کشورهای عربی صورت نگرفته است، من فکر می کنم که چون حزب الله پشتوانه ی مردمی را دارد از این جنگ قوی تر بر می آید، چیزی را که عرفات می گفت: «جنگی که نتواند ما را بشکناند ما را قوی تر می سازد.» سیحون: حزب الله طی سالهای اخیر مشغول تقویت نیرو و پایگاه سازی بود، چیزی که از نظر اسراییل پنهان نبود. من فکر می کنم که اسراییلی ها به دنبال بهانه ای بود تا بتواند با حمله به لبنان فضای امنی را به وجود بیاورد، چیزی که با حضور حزب الله ممکن نمی باشد. متأسفانه این بهانه به طور ناشیانه از سوی حزب الله داده شد، به طوری که امروز ما شاهد آن هستیم. اگر چه حزب الله با پایگاه اجتماعی که داشته و محاسبه هایی که انجام داده به مقاومت می پردازد، اما متأسفانه واکنش کشورهای اسلامی حتی ایران و کشور ما خوب نبوده است. بهار: اگر دامنه ی جنگ وسیع تر شود، به طوری که سوریه و ایران هم درگیر این جنگ شوند، وضعیت در منطقه چگونه خواهد شد؟
داكتر موسوي: دولت افغانستان در حوادث پاکستان، عراق و... زود واکنش نشان میدهد. اما در قبال جنایات اسراییل واکنش نشان نمی دهد، مهمتر از آن نمی دانم، جامعهی مدنی ما چه کار میکند، این ها چرا خاموشند؟ داکتر موسوی: از یک لحاظ برای امریکا وضع مساعد نخواهد بود، برای اینکه آن زمان ما به سوی جنگ جهانی سوم خواهیم رفت، اگر سوریه و ایران وارد جنگ شوند، حد و حدود جنگ فراتر از چند کشور خواهد بود، من فکر می کنم، این جنگ در جنوب لبنان ختم خواهد شد و فراتر از آن توسعه پیدا نخواهد کرد و ایران وارد این مسئله نخواهد شد، البته حوادث لبنان به امریکا بسیار کمک کرد، زیرا جنایاتی که در عراق صورت می گیرد، تحت شعاع این قضیه قرار گرفت. حتی شکست و ناکامی امریکا در افغانستان تحت شعاع قرار گرفته است. بنابراین این قضیه می تواند یک چیز حساب شده و کنترل شده باشد، البته فراموش نباید کرد که امریکایی ها و اسراییلی ها یک بار دیگر هم به لبنان رفته بودند که شکست سنگینی را متحمل شدند، در ضمن چریک های لبنان را هم نباید دست کم گرفت، من فکر می کنم که اسراییل هم آمادگی برای یک جنگ کلان را ندارد و کشورهای اروپایی نیز سعی خواهند کرد که جنگ را در همانجا کنترل نمایند. بهار: سیاست خارجی كشور را در قبال چنین رخدادهایی چگونه ارزیابی می کنید، آیا دستگاه دیپلماسی کشور اوضاع در جهان و شرق میانه را از منظر امریکایی ها می بیند و یا اینکه به عنوان پیکره ای از دنیای اسلام باید در برابر چنین رخدادهایی از موقف و موضع رسمی و خاص خود برخوردار باشد؟ داکتر هاشمی: هر کشور باید سیاست خود را داشته باشد و مخصوصاً که گفته می شود، سیاست مستقل خود را داشته باشیم. اما بیاییم از تخیلات بگذریم که ما سیاست مستقل، موضع گیری مستقل و کشور مستقل داریم. ما باید توانایی ها و شرایط بین المللی را ببینیم که تا کجا این توان را داریم که یک ابراز نظر مستقل کنیم، مسایل امروز به دو گونه است، یکی در سطح دولت ها است و یکی هم در سطح ملت ها است. امروز در کنار مسایل مذهبی و ایدیالوژیک مسایل دیگر هم وجود دارد. امروز درست است که جامعه ما اسلامی است، اما باید ببینیم که دیگر جوامع اسلامی در بربر ما چه موضعی را اتخاذ کردند. در وقتی که اتحاد شوروی کشور ما را اشغال کرد، دیدیم كه کدام کشور عربی که به نفع ما عمل کرده باشد؟ عراق، فلسطین، سوریه و... کدام کشور؟ ما نباید زیاد سطحی نگری کنیم، به طوری که تمام ارتباط را که امروز با جوامع غربی امریکایی پیدا کرده ایم، یک طرفه به یک موضوع بپردازیم. بهتر است که ما یک موضع گیری صلح آمیز داشته باشیم، در هر جایی که باشد. در مورد جنگ کنونی من فکر می کنم که این یک ارزیابی است که معلوم شود، کدام کشورها در این معرکه شامل می شود و یا از خود عکس العمل نشان می دهد. استاد اخگر: جدا از مرحله ی اسلامیت که دوستان گفتند، ما چیزی به نام جهان اسلام نداریم. ولی به لحاظ انسانی و حقوق بشر حداقل در این چوکات باید قتل عام و جنگ را محکوم نماییم. از طرف دیگر مداخلات هر کشوری چه ایران، سوریه و... محکوم نماییم.
داكتر مهدي: ما می بینیم که اسراییل حمله میکند، میکشد، شرارت میکند، ترور میکند از این موضع باید محکوم شود. داکتر مهدی: این دو جنبه دارد، یکی موضع گیری اخلاقی و دینی ما مسلمان ها است، مسئله ی دوم موضع انسانی است. ما می بینیم که اسراییل حمله می کند، می کشد، شرارت می کند، ترور میکند از این موضع باید محکوم شود. با تأسف موضع گیری خارجی دولت ما یک تضادی بین شعار و عمل دارد، من فکر می کنم که دولت ما حزب الله و فلسطین را محکوم خواهد کرد. زیرا از یک طرف گوش به طرف فرمانی است که صادر می شود، لذا بر او قابل تحمل نیست که دولت کرزی موضع قاطع بگیرد، مسأله دیگر مردم افغانستان است، گرچه عکس العمل آنی را ما انتظار نداریم، ولی همه اینها در ذهن مردم انباشته می شود و در موقع اش وارد عمل خواهد شد. استاد سیحون: ما متأسفانه در کشور خود یک نوع افول ارزشها را می بینیم، به طوری که مردم ما در قبال خیلی مسایل داخلی و بین المللی از خود واکنشی نشان نمی دهد، این در واقع مایه نگرانی است که برای مردم ما به شمار می رود. من معتقدم که جامعه ی مدنی و جامعه ی روشنفکری از نظر انسانی باید واکنشی نشان می داد و حداقل حملات بر تأسيسات و مردم عادي را محكوم ميكردند؛ دولت هم می تواند با بیانیه عامل بحران را محکوم نماید، آنچه ناگوار است، عدم حساسیت جامعه ی ما در قبال حوادث داخلی و بین المللی می باشد. داکتر موسوی: دولت افغانستان با معذوریتی که دارد حداقل می تواند با این شرح یک اعلامیه بدهد که: در حالی که گروگان گیری دو سرباز اسراییلی کار زشت و قبیحی بوده است، محکوم میکنم، عکس العمل اسراییل که هم اکنون از حد و حساب گذشته است، نیز باید محکوم شود. جالب است که دولت افغانستان در حوادث پاکستان، عراق و... زود واکنش نشان میدهد. اما در قبال جنایات اسراییل واکنش نشان نمی دهد، مهمتر از آن نمی دانم، جامعه ی مدنی ما چه کار می کند، این ها چرا خاموشند؟ برای نمونه چرا در برابر حرکات مشکوکی مثل امر به معروف واکنش نشان نمی دهند، آیا لازم است برای هر پيري فرتوت، ما دیوان و دفتر بسازیم؟ امروز کار از حدش گذشته، بعداز آنکه متوکل و... را آوردند، حالا هم می خواهند امر به معروف اش را ایجاد نمایند، این وظیفه جامعه ی مدنی است که باید در برابر این مسایل واکنش نشان بدهند. با آنکه در لندن علیه جنگ اسراییل تظاهرات می شود، اما در کابل اگر نمی شود، حداقل می توانیم یک بیانیه بدهیم. :: از جنگ قدرت تا جنگ زمين
این مقاله در روزنامه ترقی به نشر رسیده بود نویسنده: جمال مردم افغانستان طي ساليان گذشته جنگ بر سر قدرت راتجربه نموده وبهاي سنگيني رامتحمل گرديدند. اوج اين جنگ وكشمكش ها دردهه اي هفتاد، كابل وديگر ولايات كشور رابه ويرانه مبدل ساخت. مردم كه قربانيان اصلي اين جنگ ها بودند در اسارت قدرت هاي مطرح گير مانده و هرروز كوچه هاي شهر رارنگين از خون خود، زن و فرزند خود مي ديدند. جنگ قدرت افغانستان را به برزخي مبدل نموده بطوريكه كه تحمل زندگي براي همگان دشوار گرديده بود. اين جنگ با عناوين مذهبي، قومي، لساني، سمتي و تنظيمي از هركجا زبانه كشيده وشعله هاي آن فرزندان اين وطن رادر كام خود مي بلعيد سرانجام پس از سالها جنگ زمينه اي سقوط ونابودي چهره هاي قدرت فراهم گرديده و افغانستان تحت حاكميت سياه طالباني قرار گرفت. پس از تحولات يازدهم سپتامبر وتغييراتي كه در كشور رونما گرديد جنگ قدرت ازشكل فزيكي تغيير نموده و با آرايش هاي سياسي وصف بندي هاي جديد به منظور كسب امتيازات، باجگيري و حفظ كرسي هاي بيشتر ادامه يافت. اما دركنار جنگ قدرت چيزي كه امروز قابل توجه وجالب مي باشد جنگ زمين، تصاحب وچور ملكيت هاي دولتي و ملكي توسط صاحبان قدرت در گوشه و كناركشور مي باشد. در اين نبرد تمامي رهبران سياسي، تنظيم هاي جهادي وفرماندهان مسلح سابق سهم گرفته بطوريكه حتي از غضب مكان هاي تاريخي نيز چشم پوشي نكردند. غصب وچور شيرپور بعنوان يك مكان نظامي و تاريخي توسط سران قدرت حيثيت تمامي كساني را زير سوال قرار داده است كه در آن ساحه بنام خود، فرزند، ووابستگانشان نمره هاي را كمايي نمودند. جنگ زمين هم اكنون در تمام كشور بعنوان يك معضل بزرگ به شمار مي رود كه به آساني قابل حل نمي باشد. افزون از كابل كه ساحاتي مهم تاريخي و نظامي آن غصب گرديده است در ديگر ولايات نيز مشكلات افزون تر مي باشد. چنانچه اخيراً اعلام گرديد كه غصب ملكيت ها در مزار شريف بيش ازهر جاي ديگر صورت گرفته است. با آنكه روزنامه ترقي در گذشته نيز روي ملكيت هاي غصب شده مقالاتي را به نشر رسانيده براي يكبار ديگر به منظور ياد آوري به ساحات تاريخي و نظامي كه درغصب زور مندان قرار دارد اشاره مي نماييم: يكي ا زساحات غصب شده در جنوب شهر كابل، موازي اراضي ايكه محاط است از طرف شرق به تپه تاج بيك، از طرف جنوب به كوه كرغ، از طرف شمال به افشار دارالامان و ازطرف غرب به دشت برچي . اين ساحه توسط شخصي بنام حاجي نبي برادر كريم خليلي معاون رئيس جمهور غصب شده است. (۱) ساحه دوم جنوب غرب شهر كابل، ساحه بالاتر از دشت برچي، قريب ارغندي (اخلاص مينه) كه مربوط به حاجي شر علم ابراهيمي والي فعلي غزني و يكي از قوماندانان ارشد استاد سياف مي باشد.(۲) ساحه سوم در شمال شهر كابل، عقب لواي بابه جان ( فرقه ۵۵) مربوط وزارت دفاع كه از طرف شخصي بنام دگر جنرال عبدالرحمن توزيع گرديده است. اين هانمونه هاي اندكي است كه ياد آوري نموديم درحاليكه در گوشه و اطراف كابل ده ها شهرك غير قانوني در حال احداث است. ا ينكه چه كساني در توزيع اين همه نمرات وشهرك ها دست داشته اند محمد فقير بهرام معاون شاروالي كابل به پژواك گفته است ((تمام زمين هاي فوق به اساس احكام غير قانوني زمان استاد رباني، توزيع شده اين پروژه ها، هيچ كدا م رسميت وجواز قانوني ندارند.))(۳) اين مقام همچنان مي گويد: ما بارها بمردم خود گفتيم كه اين زمينها را خريداري نكنند، زيرا در ساحه تپه سكاد، يك ستديوم بزرگ وهمچنان سرك حلقوي شهر در پلان است))(۴) اما آنچه كه در تصرف، غصب وچور ملكيت ها جالب به نظر مي رسد اظهارات مولوي تاج محمد والي اسبق كابل كه خود يك نمره در شيرپور دارد. وي به مطبوعات در آن زمان گفته بود كه: نمره هاي قطعه شيرپور بخاطري به اراكين دولتي توزيع شد كه مردم غريب نماي اين منطقه ، وزيراكبر خان را با اعمار خانه هاي محقر خراب مي سازند و آنها توان ساختن بنگله مفشن وزير اكبرخاني را ندارند. اما آقاي علومي نماينده در ولسي جرگه و عضو كميسيون امنيتي مي گويد: اين زمين ها با احكام غير قانوني زمان استاد رباني تصاحب وغصب شده ووزارت دفاع وقت، در اين كار دخيل بوده است. علومي افزوده است كه : ما به كار خود در اين مورد ادامه ميدهيم،اسناد و مدارك را مطالبه نموده ايم.))(۵) اينكه كميسيون مربوط و مقامات وزارت دفاع در باز گردانيدن ملكيت هاي خويش تاچه ميزاني موفق خواهد شد آينده روشن خواهد كرد. ا ماچيزيكه امروز بايد مورد توجه قرار گيرد درگيري هاي خونين است كه در پغمان ميان مردم ويكي از رهبران مطرح جهادي روي ملكيت ها صورت مي گيرد. با توجه به ادعا هاي كه از سوي اين رهبران در مورد دفاع ازمردم، منافع ملي، مكلفيت آنان منحيث نماينده مردم در ولسي جرگه و ... صورت مي گيرد رويا رويي آنان با مردم و آتش گشودن روي آناني كه به قصد حق خواهي به در وازه قومانداني امنيه آمده بودند عدم باور مندي آنان را براي يكبار ديگر به نمايش مي گذارد اين درگيري ها وجنجال ها زماني صورت مي گيرد كه بيشتري اين رهبران متهم به نقض حقوق بشر و داشتن دوسيه هاي سنگين مي باشند؟ باتوجه به اين همه بـسيار خجالت آور خواهد بود كه داعيه داران رهبري مردم امروز با پيروان خود برسر تكه هاي زمين به جنگ برآمده و آنان را به خاك وخون كشانند. (۱- -۲ ۳- ۴- ۵)منبع: خبر گذاري پژواك :: مثلث حماس، حزب الله و القاعده
تاسيس دولت صهيونستي ازهمان آغاز با رقابت وتنش هاي ميان قدرت هاي مطرح جهاني، ايالات متحده امريكا و شوروي سابق همراه بود. امريكا به منظور تسلط برذخايرومنابع سرشار طبيعي مانندگاز ونفت، درصدد ايجاد يك ژاندارم همانند دولت اسرائيل بر آمده و با تقويت بخشيدن به آن سعي دارد تا ازاين كشور بعنوان حافظ منافع خود در منطقه استفاده نمايد. در مقابل شوروي سابق با حمايت ازكشورهاي عربي به آنان جرئت وجسارت داد تا دردهه هاي گذشته اسرائيل را آماج حملات خود قرار دهند؛ اماعمر حمايت شوروي از اعراب به سرآمد و باسقوط اتحاد جماهر شوروي عملاً اعراب تكيه گاه خود را از دست دادند. كشورهاي عربي در فقدان يك پشتوانه اي قوي سياسي عملاً به مبارزات خود پايان داده ومسير جديدي را كه سازش و پذيرش رهبري سياسي امريكا در منطقه باشد عملاً پذيرفتند. ازآن زمان به بعد تنها گروه هاي كوچك سياسي همانند حزب الله، حماس، جهاد اسلامي و ... به مبازرات پيكار جويانه اي خود ادامه دادند. تلاش امريكا براي ايجاد صلح، درقالب نقشه هاي چون طرح بزرگ شرق ميانه، پيمان كمپ ديويد، نقشه راه نتوانست به اين نبردها خاتمه بخشد. قطعنامه شماره ۱۵۵۹ كه به منظور خلع سلاح مليشه هاي نظامي و از جمله جنبش حزب الله از سوي سازمان ملل صادر شده بود تاكنون جنبه اي عملي بخود نگرفته است. جنگي كه از ۱۲ جولاي بار بودن دو سرباز اسرائيل توسط حزب الله صورت گرفت هم اكنون به مرحله اي حساس و خطرناكي نزديك مي شود. با آنكه تمام كشور هاي عربي با سكوت و نرمش عملاً موضع بي طرفي را اتخاذكرده اند؛ اما موج احساساتي كه در جامعه عرب ناشي ازحملات و حشيانه اسرائيل خلق شده است، سبب گرديد تا رهبران مصر، عربستان و برخي كشورهاي ديگر لحن خود راتغيير دهند. اينكه پيامد اين جنگ با تداوم، توسعه و در گير شدن برخي كشور هاي ديگر همانند سوريه به كجامي انجامد يك موضوع جداگانه است، اما آنچه كه بيش ازهمه ا مروز در رسانه ها مورد ارزيابي و تحليل قرار مي گيرد اين است كه حمايت مطلق امريكا از اسرائيل چه پيامد هاي را متوجه اين كشور در منطقه خواهد كرد؟ چنانچه مقامات عربستان در آخرين واكنش گفته اند كه اگر جنگ مهار نگردد تمام منطقه را فراخواهد گرفت. از سوي ديگر مقامات عراق نيز اظهار داشته اند كه جنگ در لبنان باعث وخامت اوضاع در عراق گرديده و فرصتي را براي گروه هاي تروريست بيشتر فراهم مي سازد. در همين حال در افغانستان نيز نگراني هاي بوجودآمده است چنانچه چندي قبل اعلاميه هاي در شهر كندهار به نشر رسيده كه بر اساس آن بي تفاوتي كشور ما را در قبال حوادث لبنان بعنوان يك كشور اسلامي محكوم كرده اند. بدون ترديد بي تفاوتي امريكا در قبال حوادث لبنان و حمايت از اسرائيل سبب خواهد شد كه گروه هاي اسلامگرا درمحوريت مبارزه با امريكا علرغم تضاد هاي ايديولوژيكي اتفاق نظر پيدا نمايند و با استفاده از احساسات ديني در صدد حملات و ايجاد ناامني در كشورهاي مختلف مبادرت ورزند. اعلاميه حمايت ايمن الظواهري از حزب الله لبنان وفتواي جهاد در برابر اسرائيل نمونه عيني از اين تحول مي باشد. اين حمايت درست زماني صورت مي گيرد كه شاخه هاي ديگر القاعده مانند گروه ابومصعب در عراق به سياست هاي شيعه كشي خود ادامه مي دهد.. به نظر مي رسد كه حمايت امريكا از اسرائيل موجي از واكنش هاي مردمي و تحريك و فرصت يابي را براي گروه هاي اسلامگرا فراهم خواهد ساخت. با توجه به آسيب پذيري هاي كه در عراق وجود دارد احتمال مي رود كه نيروهاي امريكايي قرباني خشم سازمان يافته اي لشكر بدر تربيت يافته در ايران و شاخه هاي بازمانده از ابومصعب الزرقاوي شود. در آن صورت بـسيار دشوار خواهد بود كه امريكايي ها بتوانند خود را ازمهلكه اي خشم گروه هاي مسلح بنياد گرانجات بخشد. در شرايط فعلي بهتر است كه ايالات متحده امريكا براي پرهيز از رويا رويايي با مسلمانان، اسرائيل رابه آتش بس فراخوانده و به حملات خونين پايان بخشند. در غير آن بايد منتظر واكنش هاي تلافي جويانه با محوريت مثلث حزب الله، حماس والقاعده بود. :: بازي بزرگ در شرقميانه
بيشتر از يك قرن قبل اولين باري بود كه كلمه صهيونيزم به گوش رسيد. بدنبال برگزاري اولين گردهمايي سران صهيونيزم در سال ۱۸۹۷ در شهر بال سويس و تشكيل كنگره يهود، پلان هاي عملي وبلند مدت براي تشكيل يك دولت يهودي به اجرا در آمد. ظهور صهيونيزم در واقع با اين دو هدف شروع و در راستاي آن سرمايه گذاري هاي كلاني انجام شده يكي از اهداف اساسي صهيونيزم تشكيل دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين و اهداف ديگر آن سرنگوني تمام دولت هاي غير صهيونيست اعلام گرديد. بدنبال اين اعلام بزودي جهان شاهد تحقق اين اهداف با ايجاد دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين و كسب موقعيت مهم توسط يهوديان در ديگر كشور ها بود، چنانچه در ايالات متحده امريكا اقليت يهود پس از پنجاه سال عملاً اكثريت مسيحي جامعه امريكا را تحت فرمان خود گرفته و براي نمونه در ديوان عالي، بانك جهاني، رسانه ها و ... از نفوذ بالاي بر خوردار گرديدند. در ديگر كشور ها نيز با آنكه اقليت هاي كوچكي از يهوديان حضور دارند، اما از قدرت قوي در بخش هاي سياست، اقتصاد، و ... بر خوردار مي باشند. چنانچه بنيامين اسرائيلي در كتابي مي نويسد: (( دنيا به دست شخصيت هاي اداره مي شود كه در پشت پرده دست اندركاراند و همه اي اين شخصيت ها صهيونيست هستند)) . از سوي ديگر همبستگي كه ميان يهوديان در سراسر جهان وجود دارد بطوريكه سالانه هر يهودي خود را مكلف به پرداخت پول براي كمك به اسرائيل مي داند در تقويت ورشد رژيم صهيونيستي كمك نموده است در داخل سرزمين هاي اشغالي فلسطين نيز با توجه به اقليت اندكي از يهوديان امروز در اثر سياست هاي توسعه طلبانه رژيم اسرائيل شاهد يك جمعيت وسيع با فراخواني از كشور هاي ديگر مي باشيم رژيم اسرائيل در كوچانيدن اعراب به دو فكتور مهم دست زد: يكي ازاين فكتور ها خريد اراضي اعراب به قيمت هاي چند برابر و جايگزين نمودن يهوديان بود. فكتور مهم ديگر ايجاد ترس ووحشت در ميان اعراب با برهنه نمودن زنان و دختران اعراب و گردانيدن آن ها در موتر هاي سربرهنه در كوچه ها، و خيابان ها بود. بطوريكه عرب ها در ترديد ميان زمين وشرف باقي ماندند وتا آنكه شرف را بر زمين ترجيح دادند. اين سياست ها سبب گرديد تا اسرائيل در منطقه قوت گرفته و امروز به يك ژاندارم مهم تبديل گردد. موضع اعراب و مسلمانها در برابر اسرائيل: با توجه به اينكه هم اكنون بيش از يك ميليارد مسلمان در سراسر جهان وجود دارد و ۸۰ در صد ذخاير نفتي دراختيار آنان مي باشد؛ اما هيچ گاه از اين حربه ها عليه اسرائيل، و حاميان اصلي آن ا ستفاده نشده است. كشورهاي اسلامي در قالب سازمان كنفرانس ا سلامي و جبهه اعراب هيچ گاه نتوانسته در يك همسويي كامل در برابر اسرائيل قرار گيرند. وابستگي هاي سران اسلامي و اعراب به قدرت هاي جهاني، ارتجاعي ولائيك بودن برخي رژيم ها سبب آن شده تا هيچ گاه جهان اسلام و اعراب نتوانند در يك بستر هم بستگي قرارگيرند. باآنكه در مقاطعي پيمان ها ميان برخي كشور هاي عربي بوجود آمد وسياست پان عربيزم ناصر هوا داراني را در ميان خلق هاي عرب بوجود آورد؛ اما اين حركت نيز باشكست در صحرايي سينا، اشغال بلندي هاي جولان و سرانجام در سپتامبر سياه كه منجر به قتل چريك هاي فلسطيني در اردن شده با ناكامي مواجه گرديد، امروز سران عرب بارويكرد به سازش از هم ديگر سبقت گرفته وهر يك در تلاش اند تا با فشردن دست سران اسرائيل خود رادر خلوت امني از زندگي قرار دهند. كشورهاي كه تا ديروز پيش آهنگ و در خط مقدم مبارزه با اسرائيل بودند با پذيرش سازش در كمپ ديويد و طرح صلح خاور ميانه به مبارزات خود عملاً پايان دادند بطوريكه در جنگ كنوني هيچ كشوري صداي حمايت از حزب الله برنداشته وعملاً باسكوت خويش بر تجاوزات اسرائيل صحه مي گذارند. امريكا وجنگ در شرقميانه: امريكا يكي ا زحاميان اصلي اسرائيل به شمار مي رود فشار اين كشور روي رهبران اعراب براي مذاكره و سازش در قالب طرح شرق ميانه بزرگ، استراتيژي براي آزادي درشرق ميانه از سوي جورج بوش، دوكتورين پاول باحمايت مالي به ارزش يك ميليارد دالر براي استقرار صلح در شرقميانه همگي نشان از تلاش هاي امريكا براي به سازش كشانيدن طرف هاي درگير دارد.ا مريكا ازيك سو مي خواهد كه اسرائيل بعنوان يك ژاندارم در منطقه باقي باشد و ازسوي ديگر سعي دارد كه متحدين سنتي خود را در جامعه اي اعراب نيز به همراه داشته باشد. اما در اين ميان حمايت امريكا از اسرائيل هميشه جدي، صريح و با حمايت مالي همراه بوده است بي تفاوتي امريكا نسبت به حملات در فلسطين و لبنان و حمايت از اهداف اسرائيل به يك موضوع رسمي بدل شده است. چناتچه جفري كمپ مدير بخش استراتژيك در موسسه پژوهشي نكسون مي گويد: در حال حاضر همه اي احزاب و گروه هاي سياسي امريكا باالاتفاق از اقدامات اسرائيل در لبنان دفاع مي كنند.)) ازسوي ديگر امريكا روند تسليمي سلاح به اسرائيل را سرعت بخشيده و بر موضع دايمي خويش مبني بر حمايت از اسرائيل تاكيد مي ورزد سوال اساسي اين ا ست كه آيا اين نوع حمايت ها از رژيم كه كرامت انساني،حقوق بشر، و كنوانسيون هاي بين المللي از جمله ماده ۵۷ پروتوكول الحاقي ژنيودر سال ۱۹۷۷را زيرپا مي گذارد پيامد هاي متوجه اش در منطقه نخواهد شد؟ وآيا اين سياست ها به تقويت گروه هاي بنيادگرانخواهد انجاميد؟ و باتوجه به آسيب پذيري امريكا در عراق و... آيا حملاتي انتقامجويانه را نصيب نخواهد شد؟... نقش سوريه و ايران: ايران و سوريه داراي منافع مشترك در لبنان مي باشند. سوريه با حضور نيروهاي خودطي ساليان گذشته عملاً نقش اصلي را درسياست هاي داخلي لبنان ايفا نمود. ايران نيز باحمايت ازحزب الله و تقويت مالي به اين گروه جنوب لبنان را به خط مقدم اهداف خود در آورده است. سران ايران وحزب الله هيچ گاهي ازا ين همسويي و همبستگي انكار نور زيده اند. حركت نمادين سيد حسن نصرالله رهبر حزب الله در اجلاس سران كشور هاي اسلامي مبني بر بوسيدن دست آيت الله خامنه اي براي رهبران حاضر در تالار حيرت انگيز بود اما فراموش نبايدكرد كه اين ارتباط هم اكنون فراتر از پيمان سياسي است و تبديل به همفكري ايديولوژيكي گرديده بطوريكه حزب الله خود راپيش مرگان اهداف ايران در منطقه مي دانند چيزي را كه محمد جواد لاريجاني معاون وقت وزارت خارجه ايران تحت نظريه (ام القري) در سال ۱۳۷۰ تشريح كرد و بر اساس اين نظريه جنبش هاي اسلامي در سراسر جهان بايد در خدمت بقاي آن باشد. ادعاي مطرح در مورد تحريك حزب الله از سوي ايران در استانه اجلاس سران گروه ۸ دور از واقعيت نيست اما اينكه لبنان و منطقه از پس اين حوادث چه را نصيب مي شود به گردانندگان اين بازي مربوط نمي گردد. سوريه نيز پس از خروج از لبنان در صدد بازگشت به اقتدار قبل مي باشد اين كشورسعي دارد با استفاده از بحران موجود ديگر بار به صحنه اي لبنان بازگردد. در اين ميان به نظر مي رسد كه امريكا نيز در فرصت مناسبي قرار گرفته است امريكا مي خواهدكه هسته هاي مقاومت حزب الله نابود و متلاشي شود وازهمين رو چراغ هاي سبزي را به اسرائيل نشان داده است. ازسوي ديگر امريكا بجاي نيروهاي حفظ صلح در نظر دارد تا نيروهاي از امريكا و ناتو درمنطقه مستقر شود اگر چه اين كشور تجربه تلخ انفجار در بيروت راكه منجر به مرگ ده هاعسكر امريكايي و فرانسوي گرديد بياد دارد ولي اين بار فرصت خوبي مساعد گرديده كه دركنار عراق لبنان را نيز به پايگاهي تبديل نمايد. سوالي كه در اين ميان مطرح است اين است كه اگر دامنه اي جنگ فرا تر از جنوب كشانيده شود آنگاه اوضاع در منطقه چگونه خواهد شد؟ و بازي را كه قدرت هاي چون امريكا، ايران، و اسرائيل به راه انداخته برايشان كدام دست آ ورد هاي رابه همراه خواهد داشت و بازنده و برنده اي اصلي كسي خواهد بود؟ :: كرسي هاي خالي پارلمان، مسووليت يابيتفاوتي
اين اولين باري نيست كه صفحات تلويزيون، كرسي هاي خالي پارلمان را به تصوير مي كشند. از آغاز بكار شورا ملي تاكنون اين چندمين بار است كه مردم چنين صحنه هاي را با حيرت و افسوس تماشا نموده اند، حتي در جريان اظهار راي اعتماد به وزاري پيشنهادي و بحث هاي مهمي كه مطرح مي بود نيز، شاهد كرسي هاي خالي و حضور تعداد اندكي ازوكلاي محترم در جريان بحث ها بوده ايم. با آنكه در ايام رخصتي هاي تابستاني وكلاي پارلمان از سوي رئيس جمهور وظيفه يافته بودند تا ضمن سفر به مناطق مربوط، به بررسي مشكلات، ريشه يابي ناامني ها، نظارت بر پروژه هاي احداث شده، صحبت بامردم، واليان، ولسوال ها و قوماندانان پرداختند و راه هاي بيرون رفت از وضعيت موجود را گزارش نمايند واز سوي ديگر با توقعاتي كه وكلا ي محترم در جريان كمپاين انتخاباتي براي مردم خلق نموده اند آنان نيز انتظار دارند و داشتند تا نمايندگان منتخب خود را از نزديك ملاقات نموده واز دست آورد هاي كاري شان در رابطه به بهبود وضعيت عمومي وتحقيق وعده هاي سپرده شده آگاه شوند، اما با تاسف كه تعداد بيشتري ازوكلاي پارلمان ازاين فرصت بجاي سفر به ولايات مربوط و بررسي مشكلات مردم به ميله هاي تابستاني وسفرهاي تفريحي در خارج مشغول بودند. اين درحالي است كه مردم از نمايندگان ايشان مشوره و رسيدن به نتيجه مثبت در جهت رفع بحران هاي موجود و بخصوص تشديد نا امني ها در ولايات هم مرز باپاكستان را توقع داشته ودارند. با در نظر داشت اين نكته كه اكثر ولايات بزرگ كشور بيش از ده نماينده در شوراي ملي دارند و بر اساس آمار هاي منتشر شده حد اقل آرا درولايات ۱۰ هزار ورق راي بوده است، بنابر اين مي توان گفت كه صد هزار نفر در ولايات بزرگ از طرفداران سرسخت و كلاي محترم به شمار مي آيند، اما آيا اين وكلاي محترم از اين همه نيرو در جهت ايجاد يك گردهمايي وسيع، راه اندازي اعتراضات نسبت به مداخلات بيگانگان، به آتش كشيدن مكاتب، و پرچم كشور استفاد كرده اند؟ آيا كساني كه تا ديروز سرمست از پيروزي با حمايت ده ها هزار نفر به مانورهاي سياسي، ورجز خواني مي پرداختند امروز كجايند كه با فراخواني هواداران به صحنه، احساسات شان را نسبت به كشور، تماميت ارضي، و توهين به نماد اقتدار يعني پرچم ملي كشور به نمايش بگذارند. بنا بر اين با وضعيت موجود اين سوال مطرح مي گردد كه آيا وكلاي ما مسووليت هاي اساسي خود را درك نمي كنند يا آنكه آگاهانه سعي دارند كه در برابر حساس ترين مسايل ملي خاموش و بي تفاوت باقي بمانند. عدم حضور نمايندگان درآغازين روزكاري پارلمان اين ذهنيت را ميان مردم تقويت بخشيدكه وكلاي مردم نسبت به آنچه كه دركشورميگذرد احساس مسووليت ننموده و سر نوشت وطن، مردم وآينده اين مرز بوم براي آنان مهم جلوه نمي كند بهرحال زمان مي گذرد و تاريخ درباره كار كرد يكايك ما قضاوت خواهد نمود. :: لينك باكس سايت اموزش ايرانيان
CopyRight © 2004-2007 By www.irwebnet.tk , All Rights Reserved |
منوي اصلي مديران سايت آرشيو سايت آرشيو ماهانه
87/11/01 - 87/11/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 لينکهاي روزانه آرشيو قالبها آمار بازديد ها
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |